ناصر الدين شاه قاجار
54
سفرهاى ناصر الدين شاه به قم ( فارسى )
را بد زده بود . زخم كرده بود ، گفتم برود بيرون ، ديگر اندرون نيامد ، بسيار پسره شيطانى است . انيس الدوله مىگفت ديشب غول بيابانى ديدهام . بعد از شام مردانه شد ، سنتورچى ، تارچى آمدند ، به قدر نيم ساعت زده رفتند . امروز دبير الملك گفت كه ساعد الملك در شهر مرحوم شده است ، خيلى بهنظر عجيب آمد . روزى كه به مسيله مىآمديم صحيح بود و سوار بود ، در ركاب خيلى هم آمد ، اما بدرنگ و زرد و عليل بود ، مزاجش خوب نبود . عصرى نوشته بودند ، يعنى يحيى خان كاغذى فرستاده بود ، آنجا نوشته بودند ، مظفر الدوله ميرزا ابراهيم خان خمسه هم فوت شده است ، در شهر . او هم عليل المزاج بود ، خدا هردو را رحمت كند ، چه بايد كرد ، محقق مىگفت يحيى خان عصرى غشوضعف كرده است ، كلاهش را دور انداخته بود ، بىحال شده بود . حكيم طولوزون را خواسته بود ، آورده بودند ، اما خوب شد . بعد از شام مردانه شد . امروز تيمور درناى زندهء ديروزى را دست پر به شنقار داد ، خوب پريد و گرفت ، آفرين . روز يكشنبه 21 [ شوال ] امروز بايد رفت به كنارگرد ، 67 ديشب باد تندى مىآمد ، صبح برخاسته سوار كالسكه شده از راه خارج شديم ، سوار رفته بود از طرف دست چپ آهو براند ، سواره شاهسون اينانلو رفتم با كالسكه تا رسيديم سرتپه ماهور ناهار انداخته نشستيم به ناهار ، سوارهها رسيدند ، آهوى زيادى آمد ، محمد رحيم خان تازيهاى محقق ، خود محقق و غيره را فرستادم دست بالا . آهوها همه براى محمد رحيم خان رفتند . از قرارى كه محقق مىگفت از نزديك محمد رحيم خان تفنگ انداخته نزده بود . در بين ناهار خوردن آهو آمد ، من دست چرب سوار شده دواندم ، نشد آهو بزنم ، يعنى تفنگ نينداختم ، بعد باز آمدم آفتابگردان ، ديگر اشتها رفته بود ، چيزى نخوردم . بعد سوار شدم به كالسكه ، افتاديم به سيلابى رو به راه رفتم ، چون خيلى از راه خارج